تبليغاتX
شبهای تنهایی
روزهایی که مثل باد گذشت و من هنوز خوابم؟؟؟؟؟!!!!!!!


سلام...

سلامی به گرمی عشقی که خیلی وقته با سرد شدنش منو سوزونده

وقتی کنارشونی همش از این مترسی که نکنه تنهام بزاره...

وای از اون روزی که بره و پشت سرشو نگاه نکنه...

تا اخر عمرت باید بسوزی و بمیری...

اینا همش حرف دلمه که یک عمره سوخته...

دیروز تنها...

امروزم تنها...

فردا هم تنها میمیرم...

دیگه کسی دلش نمیسوزه...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:1  توسط امیر | 
سلام...

تنهایم.تنهایی بی کس تنهایی بی عشق

تنهایی جوان تنهایی پاک که کسی نمیخاس

تنهاش بزاره.حالا یکی باهاشه تنهایی!!!!!!!

اهای تویی که عاشقی.......

عشقتو تنها نزاریا......

اگه تنهاش بزاری میمیره

مثل من که....

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 12:7  توسط امیر | 

تنهام

اون وقتا که تنها نبودم.هیچ فکر نمیکردم

که قراره تنها شم.داغ بودم عاشق بودم

ولی حالا دیگه هیچ کس هم بهم محل نمیزاره

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه من چه گناهی کردم

حالا ی گوشه ی اتاق میشینمو میگم مرگ!!!

تنها مرگ تنهایی جدایی مرگ


+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 10:29  توسط امیر | 
سلام....

پارسال بود که داشتیم زیر بارون قدم میزدیم و از اینده ای

حرف میزدیم

که فکر نمیکردم به این زودی تموم بشه...

حالا دیگه اون نیس.رفته...

ولی حالا من زیر بارون قدم میزنم و به

گذشته ای که رفته فکر میکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 11:25  توسط امیر | 
سلام

ببخشيد اين مدت سر نزدم!!!!!

تنها امدم....

تنها بچگي كردم.تنها جووني ميكنم و عمرم مثل باد ميگذره؟؟؟

تنها عاشق شدم و تنها. تنها شدم رفت.تنها غصه مي خورم!!!


و در اخر تنها ميميرم.....






+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 18:30  توسط امیر | 

سلام...

فصل پاییزم امد...

این فصل مخصوص منه چون همه روزاش غمگین...

زندگی اینجوری واسه من رقم خورده!!!!!!!!!!!!!!!

تنهایی هم عالمی داره نه کسی بهت فکر میکنه نه مجبوری

به فکر کسی باشی...؟؟؟؟!!!!

پس سلام به فصل غم ها....

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 17:36  توسط امیر | 
سلام...

هرچی بیشتر فکر میکنم بیشتر عذاب میکشم؟؟؟!!!

حسرت هر ثانیه از عمرم

عمری که بیهوده دارم توی این دنیای ماشینی تلف

می کنم...

خیلی نا امیدم نه؟!!!

تنها...تنها...وتنها تر از همیشه میمیرم....؟؟؟؟؟؟؟


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 18:6  توسط امیر | 
سلام...

اخ که چقدر زندگی کردن تو این دنیا سخته بخدا....

چی فکر میکردیم چی شد...لعنت به این زندگی.خوش بحال اونایی که راحت

میشن...اصلا واسه چی به دنیا میایم........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من نمیخام کس رو ناامید کنم ولی...

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 15:32  توسط امیر | 
سلام

من میخاستم بدونم تو این دنیا کی خوشبخته.کی معنی عشقو میفهمه

کی راحت زندگی میکنه{بچه پولدارا}از نظر من هیچکس توی

این دنیا خوشبخت نیس.هرکسی مشکلات خاص خودشو داره

مثل من که تنهام...

تنهایی بد دردی هس من که دارم دیونه میشم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 17:19  توسط امیر | 
سلام به همه دوستای عزیزم

خیلی خوشحالم که دیگه عاشق نیستم.راه زندگیمو پیدا کردم و دارم از زندگیم لذت

میبرم.به نظر خودم این بهترین راه...

حالا میخام شما نظر بدین ممنون میشم

فعلا...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 10:59  توسط امیر | 
سلام

سلام به اونایی که فکر میکنن من هنوز عاشقم...

مگه ادم چند بار عاشق میشه.اینم با این دخترای حالا که عقلشون به چشمشونه.

ما که بیخیال شدیم.{پیر شدیم رفت}

فعلا...

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 11:10  توسط امیر | 
سلام من اومدم سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممممممممممممممممم....

بازم تنها اومدم.من دوچرخه سوار شدم بچه ها اگه کسی از شیراز مایل هس بیاد توی گروه ما

چاکرشیم...اگه یادی هم از ما کنین بد نیس.با با من تنهام به کی

بگم.ا

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 14:26  توسط امیر | 
سلام به همه ی اونایی که دوستشون دارمو ولی اونا...

ببخشید که یی مدت خبری ازم نبود.اخه تصادف کرده بودم.

حالا تصمیم دارم که دیگه شاد بودن و...بزارم کنار و حسرت روزای خوبی رو که داشتم

بخورم.شاید اینجوری اروم بشم.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 15:17  توسط امیر | 
سلام به همگی...

بچه ها من خیلی شماهارو دوش دالم....

اخه زندگیم با وجود یی نفر داره خوب میشه

امیدوارم بتونم دوست و هم درد خوبی واسش باشم

اخه خیلی دوسش دارم.شده عزیزم.خلاصه این که دوسش دارم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 8:57  توسط امیر | 
سلام به اونایی که مثل من هستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

من دیگه نمیدونم چیکار کنم و چی بگم....

فقط یی نظر مونده اونم خود کشی؟؟

حالا دیگه میرم پیش خدا از اون کمک میگیرم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 21:37  توسط امیر | 
وای که دارم دیونه میشممممممممممممممممممممممممم..........!!!!!!!

دلم میخاد بمیرم.اخه این چه زندگی هس که من دارم.

۲ساله که از اون روزای به قول خودش عاشقانه میگذره....

ولی اون رفتو...یی عشق تازه...

منم موندمو یی عشق همیشه داغ که داره....

حالا اگه تو......میتونی کمکم کن؟؟؟؟؟!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 10:49  توسط امیر | 
سلام بچه ها...!

من امروز حالم خیلی خوبه....

اینو دارم به زهرا خانوم ۷۰میگماااااااااا....

که بدونه زندگی خوبه.........!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 12:44  توسط امیر | 
سلام...

من بازم اومدم.ولی هیچ حرفی واسه گفتن ندارم...

چون که واقعا دارم کم میارم.دلم گرفته؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 11:37  توسط امیر | 
سلام...

من...من دارم دیونه میشم دیگه امیدی به زندیگی ندارم...

اصلا کدوم زندگی نه دوستی.نه همدمی فقط ۱ خدای مهربون...

که با وجود همون زندهیم.شما چی فکر میکنید؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:17  توسط امیر | 
سلام...

ای خدا چی بگم....زندگی خیلی واسم سخته...شما دوستان کمک کنید!!!!

می خوام از کسی حرف بزنم که از عشق هیچی نمی فهمه؟فعلا تا اینجارو داشته باشید؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 5:51  توسط امیر |